خرید بک لینک
شما را به خداحداقل براى آدمهاى مهم زندگيتاننصفه و نيمه نباشيدبساط بداخلاقى و خودپسنديتان را جمع كنيدكمى ملموس تر رفتار كنيدمگر مى شود كسى را آنقدر بخواهى و چيزى براى خواستنش رو نكنىمگر جز محبت و عشق چه مى خواهند؟!!!!نگذاريد يك روز بهترينهايتانتبديل به ناگهانى ترين ترك زندگيتان شوند.اگر كمى فكر كنيد به آدمهايى كه دوستشان داريد ويك روز نباشندهيچ وقت حال خوب رااز آنها دريغ نمى كنيد...امیر وجود

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:28

این زیباترین کافه دنیا بود زمستانهای پر از برف با همان علاءالدین های دود زده و همان قوریهای بند زده و قند لبخند مادربزگ

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:28

هنوز هم میتوان شادبود ...حتی با وجود تمامِ دغدغه ها ...من ایمان دارم که چیزی به نام "مشکل" وجودِ خارجی ندارد !اتفاقات ، ماهیتی خنثی دارند ...نه منفی اند و نه مثبت ،نه خوب اند و نه بد ...اتفاقات ذاتشان ، فقط افتادن است !اینکه مشکل تلقی شوند یا پله ای برای صعود ؛به ذهنیتِ من و تو بستگی دارد ...تو ذهنی مثبت داشته باش ...قوی باش و جسور ...آن وقت می بینی این به اصطلاح "مشکلات"همه شان سوء تفاهمی بیشتر نبوده اند...یک ذهن مثبت اندیش و شاد ؛مقدمه ایست برای صعود !باورکن ...نرگس صرافیان- طوفان

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:28

گرچه رسواتر از آنم که نگاهم بکنی! می شود گاه به گاهی تو صدایم بکنی؟ حضرت دوست دلم نذر تو هست گرچه تنهاتر از آنم که رهایم بکنی! منم آن بنده ی شرمنده و درمانده ترین که به یک عمر ندیدم تو جوابم بکنی کاخ امید من آن کعبه ی زیبنده ی توست نشود از در این خانه جدایم بکنی می شود بنگری ام با تب دلدادگی ام!؟ گرچه رسواتر از آنم که نگاهم بکنی!

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 6:14

Related image

لطفا ناگهانی رخ بده ..

غافلگیرم کن ...

لحظه ای اتفاق بیفت که اصلا فکرش را هم نکنم ...!

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 6:14

در زندگی هر آدمی یکی انحصاراً باید باشد..از آن آدم های خاص که هیچ وقت تمام نمیشوند...یکی که پایه ی شیطنت ها و بی کله بازی هایت باشد..که هرموقع دلت گرفت دم دست باشد...که تمام اتفاقات روزمره ات را برایش تعریف کنی و چنان مات و عجیب نگاهت کند که انگار نه انگار همین دیروز وپریروز و روزهای قبل هم تمام اینها را گفته ای...یکی باید باشد...که وقتی حالت خوب نیست هرجای دنیا که باشد خودش را برساند ، دست تورا بگیرد و تورا به بهترین کافه ی شهرببرد...کسی که دلش برایت تنگ شود...که جانش به جانت بند باشد...کسی که بدون هیچ توضیحی تو را بفهمد...حتی بهتر ازخودت...کسی که تو را همینجور که هستی بخواهد...کسی که وقتی تو را دید یک جوری اش بشود.. جوری که همه حسودی کنند به تو ...لازم نیست کاری بکند ها... همین که شبیه یک معجزه نگاهت بکند کافیستچگونه اش را نمی دانم...ولی یکی از این یکی ها برای خودتان پیداکنید... زندگی بدون آنها که زندگی نیست...مسخره بازی است....

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 2:29

به وبلاگ گران بها ترین لحظات جوانی ام خوش آمدید ، امیدوارم مطالب ما برای شما مفید باشد

گران بها ترین لحظات جوانی ام

زیباترین اشعار و بیادماندی ترین خاطراتم ...

برچسب: نویسنده: کامیار کوشکی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 2:29

صفحه بندی